مجموعه ای از آثار فرشته زیبایی
 
قالب وبلاگ
آرشیو وبلاگ
امکانات وب
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
 


موضوعات مرتبط: نقاشی های من
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]

پسامدرنیته‌ چیست‌؟
تفکر اومانیستی‌ غرب‌ مدرن‌، از هنگام‌ ظهور آن در اواخر قرن‌ چهاردهم‌ میلادی‌ و آغاز رنسانس‌ تا قرن‌ هفدهم‌، «دوران‌ تکوین‌» خود را می‌گذراند. حاصل‌ این‌ دوره‌ تکوین‌ و نقطه‌ اوج‌ آن‌، تأسیس‌ راسیونالیزم‌ خودبنیاد نفسانیت‌مدار (سوبژکتیویستی‌) دکارتی‌ است‌ که‌ به‌گونه‌ای‌ تام‌ و تمام‌، تبلور روح‌ استیلاجو و استکباری‌ فلسفه‌ مدرن‌ غربی‌ است‌.
از نیمه‌ دوم‌ قرن‌ هفدهم‌ و بویژه‌ سراسر قرن‌ هیجدهم‌، دوران‌ تکوین‌ تفکر مدرن‌ و ظهور آن به‌ صورت‌ یک‌ ساختار تمدنی‌ است‌. در این‌ مرحله‌ از بسط‌ تفکر اومانیستی‌، که‌ می‌توان‌ آن را دوران‌ «تثبیت‌ مدرنیته‌» نامید، بزرگ‌ترین‌ انقلابهای‌ لیبرال‌ ـ بورژوایی‌ مدرن‌ ظهور می‌کند و ساختار سکولاریستی‌ علوم‌ جدید، بویژه‌ در قلمرو علوم‌ انسانی‌، سامان‌ می‌گیرد. در این‌ دوره‌ است‌ که‌ کاسْت‌ (caste) روشنفکری‌ سکولاریست‌ مدرن‌ شکل‌ می‌گیرد و دوره‌ موسوم‌ به‌ «عصر روشنگری‌» و «تنویر افکار» پدیدار می‌گردد. در این‌ دوره‌، خِرَد ابزاری‌ اومانیستی‌، خوش‌بین‌ و امیدوار است‌، و وعده‌هایی‌ در خصوص‌ تحقق‌ «بهشت‌ زمینی‌» و «جهانی‌ فارغ‌ از جنگ‌ و خشونت‌» و «حاکمیت‌ صلح‌ و پیشرفت‌ و برابری‌ و آزادی‌» با محوریت‌ عقلِ خودبنیادِ اومانیستی‌ بشر سر می‌دهد.
این‌ مقطع‌، زمان‌ شکوفایی‌ بسترهای‌ نظری‌ اکثر ایدئولوژیهای‌ غربی‌، و دوران‌ غلبه‌ تام‌ و تمام‌ «لیبرالیسم‌ کلاسیک‌» است‌. در این‌ دوران‌ است‌ که‌ فیلسوفانی‌ چون‌ «جان‌ لاک‌»، «ژان‌ ژاک‌ روسو»، «دنیس‌ دیدرو»، «فرانسوا ولتر» و بویژه‌ «امانوئل‌ کانت‌»، سوبژکتیویسم‌ دکارتی‌ را بسط‌ و تفصیل‌ بخشیده‌، در هیئت‌ یک‌ جهان‌بینی‌ سکولاریستی‌ و بشرسالارانه‌ (به‌ جای‌ خدامداری‌) معرفت‌شناختی‌ و اخلاقی‌ و سیاسی‌ و حقوقی‌ تدوین‌ می‌کنند. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ کانت‌ را «فیلسوف‌ تثبیت‌ مدرنیته‌» نامیده‌، و برخی‌ متفکران‌، او را اصلی‌ترین‌ چهره‌ فلسفه‌ مدرن‌ عصر روشنگری‌ دانسته‌اند.
آثار این‌ خوش‌بینی‌ «دوره‌ تثبیت‌» و اعتقاد به‌ راسیونالیزم‌ نفسانی خودبنیاد را، تا نیمه‌ قرن‌ نوزدهم‌ نیز می‌توان‌ در فلسفه‌ غربی‌ مشاهده‌ کرد. در نیمه‌ اول‌ قرن‌ نوزدهم‌، فلسفه‌ «هگل‌»، که‌ در امتداد ایده‌آلیسم‌ «من‌ محور» و خودبنیادانه‌ «فیشته‌» ظهور کرده‌ بود، به‌ عنوان‌ آخرین‌ فلسفه‌ بزرگ‌ اومانیستی‌ غربِ مدرن‌ ظهور می‌کند. «فردریش‌ ویلهلم‌ هگل‌» که‌ به‌ سال‌ 1831 م‌. درگذشته‌ است‌، خود نیز دریافته‌ بود که‌ فلسفه‌ مدرن‌ مبتنی‌ بر نفسانیتِ خودبنیاد، در او به‌ تمامیت‌ رسیده‌ است‌. البته‌ هگل‌ گویا به‌ آینده‌ چشم‌انداز تفکر اومانیستی‌ خوش‌بین‌ بوده‌ است‌. اما به‌ هرحال‌، بر اساس‌ نحوی‌ حس‌ درونی‌، دریافته‌ بود که‌ افقهای‌ فلسفه‌ بشر انگار، دیگر به‌ پایان‌ خود رسیده‌ است‌.
پس‌ از هگل‌، فلسفه‌ اومانیستی‌ در سراشیبی‌ انحطاط‌ آشکار قرار گرفت‌. جلوه‌هایی‌ از این‌ فروپاشی‌ را می‌توان‌ در انتقادات‌ معنوی‌ «کی‌یرکه‌ گور» نسبت‌ به‌ «عقلگرایی‌ هگلی‌» و پس‌ از آن نیست‌انگاری‌ مضطرب‌ و متزلزل‌ «شوپنهاور» (متوفی‌ به‌ سال‌ 1860 م‌. ) مشاهده‌ کرد.
با ظهور فلسفه‌ «نیچه‌»، که‌ چونان‌ آیینه‌ای‌ بازتاباننده‌ روحِ خود ویرانگر نهیلیسمِ اومانیستی‌ و حکایتگر انحطاط‌ آن (گاه‌ همراه‌ با روایتی‌ انتقادی‌) است‌، عصر بحرانِ آشکار و انحطاط‌ فراگیر و عیان‌ در تفکر و ارکان‌ تمدن‌ غربی‌ ظهور می‌کند؛ دورانی‌ که‌ به‌ «پُست‌مدرنیزم‌» یا پسامدرنیته‌ معروف‌ گردیده‌ است‌. «دیو رابینسون‌»، «فردریش‌ نیچه‌» را «اولین‌ پُست‌مدرن‌ بزرگ‌» می‌نامد، (3) و برخی‌ مورخان‌ تاریخ‌ فلسفه‌، کتاب‌ «فراسوی‌ نیک‌ و بد» (1885) او را اولین‌ اثر فلسفی‌ مهم‌ پسامدرن‌ می‌دانند.
پسامدرنیسم‌ (پست‌مدرنیزم‌) مرحله‌ بسط‌ نهایی‌، و واپسین‌ دوران‌ حیات‌ مدرنیته‌ و روزگار انحطاط‌ فراگیر و خودآگاهی‌ نسبت‌ به‌ بحران‌ انحطاط‌ است‌. درواقع‌ در پسامدرنیزم‌، بحرانِ تمدنِ مدرن‌، به‌گونه‌ای‌ خودآگاهانه‌ و نیز در قالب‌ هنر و ادبیات‌ و معماری‌ و فلسفه‌ ظاهر گردیده‌ است‌. هرچه‌ پسامدرنیزم‌ بسط‌ می‌یابد، آثار و شئون‌ بحرانِ انحطاطی‌، در همه‌ ساختارهای‌ تمدنی‌ غرب‌ مدرن‌ وسعت‌ می‌گیرد و تعمیق‌ می‌یابد و شدّت‌ می‌گیرد.
دهه‌های‌ پایانی‌ قرن‌ نوزدهم‌ و یا با دقت‌ بیشتر، سال‌ 1900 (سال‌مرگ‌ نیچه‌ و آغاز قرن‌ بیستم‌) را می‌توان‌ دوره‌ آغاز پسامدرنیسم‌ و غلبه‌ تام‌ و تمام‌ آن دانست‌. بنابراین‌، پسامدرنیسم‌، مرحله‌ای‌ از تاریخ‌ بسط‌ مدرنیته‌ است‌. منتها مرحله‌ای‌ که‌ به‌ جای‌ خوش‌بینی‌ و امیدواری‌ عصر روشنگری‌ و یقین‌ اومانیستی‌ دکارتی‌ ـ کانتی‌، تردید در اصول‌ و مبادی‌ تمدن‌ غربی‌ و نیز مبانی‌ نظری‌ مدرنیته‌، و گونه‌ای‌ یأس‌ و شک‌اندیشی‌ اضطراب‌آلود و پرتردید و حس‌ ناامیدی‌ و یأس‌ و بی‌اعتقادی‌ نسبت‌ به‌ سوبژکتیویسم‌ و راسیونالیزم‌، حاکم‌ گردیده‌ است‌. به‌ زبان‌ ساده‌، پسامدرنیزم‌ مرحله‌ انحطاط‌ فراگیر غرب‌ مدرن‌ و خودآگاهی‌ نسبت‌ به‌ این‌ بحران‌ انحطاطی‌ است‌.


موضوعات مرتبط: پست مدرنیسم
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]

مفهوم آبستره

واژه آبستره Abstract که در میان زبان ما به واژگان متفاوت از جمله «انتزاع و تجرید» ترجمه شده، کاملاً اشتباه و بی‌معنی است و عده‌ای به اشتباه از این لغات در محافل و مکان‌ های آموزشی هنر از آن نام می‌برند.
در اینجا به شرح توضیح خواهیم داد که واژه «انتزاع و تجرید دارای چه نوع معنی و مفهومی هستند، بطوریکه این دو هنر هم از جهت نوع مفهوم و هم از حیث کاربردی بودن بسیار با یکدیگر فرق دارند.
ابتدا هنر «آبستره» به آنگونه آثاری گفته می‌شود که بسیار مجهول و نامحسوس و غیر قابل پیش بینی و به دور از انتظار مخاطبان است. کلیه آثار آبستره از نوع نقاشی صرفاً برای دیدن و تماشاکردن و از نوع آثار حجمی صرفاً برای لمس کردن نه برای لذت بردن و به خاطر سپردن ساخته می‌شوند، بنابر این هیچیک از مخاطبان نباید با مواجن این آثار انتظار رؤیت یک صفت اخلاقی یا یک فضیلت معنوی را داشته باشند، زیرا هنرمندان اینگونه آثار بدون در نظر گرفتن هیچگونه قصد و موردی به خلق آن دست می‌زنند به همین دلیل آثار آبستره هرگز مشمول نقد منطقی نمی‌شوند چون از یک ذهن و فکر منطقی تراوش نکرده‌اند که انتظار چنین نقدی از آنان برود هنرمندان آبستره‌ساز هرگز نمی‌دانند که (چرا و چگونه؟) به این اثر رسیده‌اند آیا هرگز می‌فهمند که چه می‌خواهند و قصدشان از آنچه ساخته‌اند چه بوده، آنان نگاهشان را متوجه بیننده آثار خود کرده و میخواهند بدانند که آنان چه دیده یا لمس کرده‌اند برایشان جالب است که بدانند آیا توانسته‌اند با آثار خود مردم را به غایت (ندانستن) ارجاع دهند. آنان به آن دسته یا گروه از مخاطبانی که با رؤیت آثار آبستره، کلماتی همچون بی‌معنی و منحط و بی‌ربط،... بکار می‌برند هیچ کاری ندارند چون بار بردن این‌گونه کلمات و یا نظایر آن نشان می‌دهد که بیننده با این نوع آثار ارتباط برقرار کرده که توانسته در تحلیل خود برای آنان از چنین کلماتی نام ببرد، در واقع هدف و مقصود از ساختن چنین آثاری این است که هیچکس نداند برای چه هدفی ترمیم و یا ساخته شده‌اند و برای چه هدفی در یک گالری به نمایش گذاشته شده‌اند.

 
مفهوم انتزاع

اما هنر انتزاع و تجرید، دارای هدف و مقصودی کاملاً معنی‌دار و غایتی اخلاقی، انسانی هستند، «انتزاع» اسم فاعل منتزع بوده و به معنی جدا شدن و خلاصه شدن است از همین رو با معنی ترجید می‌توانند مفهوم نزدیک به هم داشته باشند چون تجرید نیز به معنی مجردشدن و رها بودن و تنهایی جستن است، به لحاظ اخلاقیات انسانی هر دو گونه این هنر دارای غایات انسانی هستند و دارای پویشی هدفمند بوده که حتی از نوع انتزاع می‌تواند فطرت انسان را در بر گیرد. باید یادآور شویم که هنرهای انتزاعی و تجریدی، از جمله آثار مادی بوده به همین لحاظ دنیوی بودن اینگونه آثار کاملاً مشخص و معلوم می‌باشد.
هنرهای انتزاعی، به آثاری‌ گفته می‌شوند که قصد دارند فرم یاشکل مورد نظرشان را تا به حدی خلاصه و تجزیه کنند که از اسم اصلی آن شى دور نشوند و قبل از اینکه آن شى مورد نظر به نهایت خلاصه شدن می‌رسد دست از کار می‌کشند و دیگر آن شى را خلاصه و تجزیه نمی‌کنند.


موضوعات مرتبط: مفهوم آبستره
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]

اینستالیشن آرت

اینستالیشن آرت (هنر چیدمان) هنری است که مواد مجسمه سازی و دیگر رسانه ها را به کار می بندد تا شیوه ی رویا رویی ما با فضایی مخصوص را اصلاح کند. اینستالیشن آرت لزوماً به فضای نمایشگاه محدود نیست و می تواند به هر مداخله ی مادی در فضاهای عمومی یا خصوصی روزمره اشاره کند.
اینستالیشن آرت تقریباً همه ی اشکال رسانه را در هم می آمیزد تا تجربه ای غریزی و یا مفهومی در محیطی مشخص خلق کند.
مواد مصرفی در اینستالیشن آرت معاصر از مواد طبیعی و روزمره تا رسانه های جدید همچون ویدئو، صدا، پرفورمنس، کامپیوتر و اینترنت را شامل می شود. برخی اینستالیشن ها مختص مکان (site-specific) هستند و به گونه ای طراحی شده اند که وجودشان در گرو مکانی است که برای آن طراحی شده
اند.

هنر محيطي

هنر در فضاي عمومي در حال حاضر به عنوان يك ضرورت فرهنگي در شهرسازي معاصر نقش مهمي را ايفا مي‌كند. هنر محيطي به دلايل متعدد نظير وسعت مخاطبين، هماهنگي با فضاي پيرامون، ابعاد متفاوت، تاثير جامعه‌شناختيف و ديگر موارد، با هنر موزه‌اي داراي تفاوت هاي بسياري است. همچنين با توجه به عواملي چون سرعت و ازدحام به عنوان اركان جدايي‌ناپذير جامعه‌ي شهري معاصر بايد تفكيك‌هايي را در چيدمان آثار محيطي مدنظر داشت، از اين روست كه مجسمه‌ي يك شخصيت يا شاعر، ديگر جايي در يك ميدان شلوغ و پرازدحام يا كنار معبري كه با سرعت زياد از كنار آن مي‌گذريم، ندارد. بلكه بايد در محيطي تعمق‌برانگيز و دور از هياهو مي‌بايد آرام گيرد و جاي خود را به اثري دهد كه در كوتاه‌ترين زمان ديده و درك شود.

«لندآرت»

«لندآرت» يا هنر زميني كه بارقه‌هاي آن از اواخر دهه‌ي 1960 پديدار شد هم‌اكنون نيز تصورات هنرمندان را به مبارزه مي‌طلبد و در اين رويكرد هنري بعضاً هنرمنداني از سوي آژانس‌هاي دولتي مؤسسات خصوصي براي ايجاد قطعات هنري در مكان‌هاي عمومي دعوت مي‌شوند.
براي مثال مي‌توان از «بيل وازان» كانادايي متولد 1933 (Bill Vazan) ياد كرد كه از اواخر دهه‌ي 1960 در اين زمينه آثاري را با مواد طبيعي مانند: خاك، شن، سنگ، گچ و برف ارائه نموده است. بسياري از اين آثار و اشكال وي از منابع باستان‌شناسي يا تاريخي مشتق مي‌شوند و او اين نقوش را به صورت طرح‌هاي برجسته‌ايي در روح سطح زمين ايجاد مي‌كند. «وازان» اثري با نام «ردّ لاستيك» (Tire track) را در سال 1987 براي پاكي در شهر بروك، كبك، ارائه داد. او توانست با به وجود آوردن ردّ جهت‌دار آجهاي يك لاستيك در مقياسي بزرگ با قطري حدود 50 فوت به صورت استعاره‌ايي از لاستيك به عنوان پاي انسان ياد كند. اين اثر به‌طور زيركانه‌اي مي‌تواند حضور و يا ردّ پاي انسان در روي سطح زمين را در ذهن تداعي كند

هنر یافتنی

اصطلاح هنر یافته‌ها –معمولاً شیء یافت شده 2 یا حاضرآماده 3 - در پی وصف هنر پدیدآمده از اشیاء معمولی است که غالباً اصلاح شده‌اند. هنر استفاده از اشیایی که اغلب به خاطر فواید کاربردی که قبلاً داشته‌اند، در حالت عادی به صورت هنر مطرح نشده‌اند. این هنر در اوایل قرن بیستم و توسط مارسل دوشان 4 بنیانگذاری شد.
اهمیت هنر یافته‌ها ناشی از عنوانی است که هنرمند بر روی آن قرار می‌دهد. همچنین زمینه‌ای (مکانی) که اثر در آن قرار می‌گیرد، یک فاکتور بسیار مرتبط با آن می‌باشد. در آغاز کار ایده‌ی تکریم اشیاء پیش پا افتاده به این شیوه، برای تفاوت پذیرفته‌شده میان آنچه که به عنوان هنر مطرح شده بود در مقابل غیر هنر، چالشی تکان‌دهنده بود. با اینکه این شیوه، امروزه در بسیاری از جاها به عنوان یک تجربه زیست‌پذیر در دنیای هنر پذیرفته شده، لیکن بیدار کردن خصومت میان عموم و رسانه‌ها را به دنبال دارد؛ به عنوان مثال با "رختخواب من " 5 (تصویر شماره 1) اثر تریسی ای‌من 6 در نمایشگاه ترنر پرایز 7 گالری‌ تیت 8 ، که معنای تحت‌اللفظی است از رختخواب نامرتب و آشفته‌ی وی.
هنر یافته‌ها، به هر حال باید یک ورودی از هنرمند داشته باشد، حداقل حاوی یک ایده از هنرمند درباره‌ی آن. تخصیص شیء به عنوان هنر توسط هنرمند، تقریباً همیشه با یک عنوان مستحکم می‌باشد.


موضوعات مرتبط: هنر مفهومی و هنر جدید
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]


مكتب بغداد( عباسي)
اين مكتب در قرن هفتم هجري در دوره عباسي و با تصوير سازي كتب و ترجمه شده از پهلوي ، يوناني سانسكريت به عربي رايج شد. چهره ها در نگاره هاي اين مكتب به نژاد سامي ( عربي ) شبيه است. تاثير آثار نقاشان بيزانسي و مسيحيت را مي توان باز شناخت. در اين آثار رنگ زمينه نامحسوس يا اصلا" وجود ندارد. و نگاره ها از متن جدا نيستند و بخشي از متن به شمار مي روند.

مكتب سلجوقي
در اين مكتب نقش ها و تزئينات بر روي متن رنگ آميزي شده، نقاشي مي شدند. چهرها با چشم هاي بادامي و شبيه به نژاد زرد و لباس ها با گل و گياه و نقوش اسليمي تزئين مي شد. از اين زمان كتب مصور اندكي بدست آمده است. نقش و نگارها در اين آثار نزديكي و وجه اشتراك زيادي با آثار سفالين اين دوره دارند

مكتب مغول:
اين مكتب در قرن هفتم هجري قمري و پس از استيلاي مغول بر ايران با نام مكتب مغول تبريز پي ريزي شد ارتباط ايلخانان مغول با اقوام خويش باعث نفوذ برخي از عوامل نقاشي چيني در نقاشي ايراني شد. نقاشان ايراني در اين مكتب به نوعي منظره سازي، ساخت و ساز و توجه به جزئيات روي آوردند كه با ويژگي هاي نقاشي عصر مغول تلفيق شده بود و اساس اين مكتب را تشكيل مي داد. استفاده از رنگ هاي بيشتر ( ارغواني ، قرمز، طلائي، سبز، زرد، قهوه اي و ... ) و افزايش طبيعت گرائي و تركيب بندي نگاره ها از ويژگيهاي ديگر اين مكتب است.

مكتب هرات:
در زمان حكومت شاهرخ پسر تيمور، پايتخت و مركز تجمع هنرمندان شهر هرات بود و در آنجا مكتب هرات پايه ريزي شد. در اين دوره نگارگري به شكوفائي و عالي ترين درجه خود رسيد. هنر اين دوره هنري واقعي، ملي و موافق با طبع و روحيه ايراني است. كمال الدين بهزاددر اين دوره تحولاتي شكرف در هنر نگارگري به وجود آورد. طرح ها همراه باپختگي شگفت انگيز و ظرافت در نمايش درختان گلها و چهره ها به كارگرفته شد. فن چهره سازي را به بهزاد و اين دوره نسبت مي دهند.

مكتب تبريز:
با به حكومت رسيدن اسماعيل صفوي و انتقال پايتخت به شهر تبريز هنرمندان از جمله بهزاد به تبريز دعوت شدند كه موجب حركت فرهنگي و هنري و به وجود آمدن شيوه نويني در نقاشي ايران شد و اين شيوه از تركيب سنت قديمي نقاشي تبريز و مكتب هرات و روش شخصي بهزاد پديد آمد. در اين دوره شخصيتهاي آثار بهزاد را درويشان و مدرسان تشكيل مي داد. او در اواخر قرن دهم هجري به صورت نگاري و شبيه سازي پرداخت كه پس از او به دست رضا عباسي به اوج كمال خودرسيد . تركيب بنديهاي چند سطحي، حركت و جنبش، رنگهاي درخشان و پرمايه و آرام از جمله ويژگي هاي نقاشي اين دوره است. از ديگر مشخصات آثار اين دوره به خصوص در مكتب تبريز، پوشش سر اشخاص به صورت كلاه قرمز رنگ قزلباشي است. نقاشان تبريز به سرپرستي بهزاد معروف ترين شاهنامه اين مكتب به نام شاه نامه شاه طهماسبي را مصور ساختند.

مكتب اصفهان:
شاه عباس صفوي پس از انتخاب اصفهان به پايتختي و ساخت بناهاي مجلل، رابطه خود را با كشورهاي خارجي بهبود بخشيد. از همين جا نگارگري ايراني از موضوعات نقاشي غربي تاثير پذيرفت. در اين دوره چهره نگاري و تك چهره سازي گسترش بيشتري يافت و كم كم حالتهايي از طبيعت گرايي در آثار نقاشان ايراني پيدا شد. از شاخص ترين نگارگران اين دوره " رضا عباسي " و " محمد زمان " را ميتوان نام برد. نقاشي ايراني بعد از اين دوره نتوانست عظمت گذشته را به دست آورد. در دوره هاي افشاريه و زنديه و در ادامه قاجاريه نقشهايي از عناصر گل و مرغ به صورت تركيبي از گلها، غنچه هاي نيم شكفته و شكفته و پرندگان مورد استفاده نقاشان قرار گرفت.


نقاشی قهوه خانه

نقاشی قهوه خانه نوعی نقاشی روایی رنگ روغنی با مضمونهای رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان، به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد. خاستگاه و زمینه ساز این هنر نقاشی، سنت کهن قصه خوانی و مرثیه سرائی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه اش به قرنها پبش از پدید آمدن قهوه خانه می رسد.
نقاشي قهوه خانه، بازتابي اصيل و صادق از هنر هنرمنداني عاشق، تنها و دلسوخته است. هنرمنداني مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آيينه صفت كوچه و بازار، آناني كه از پس قرنها سكوت، زير سقف تاريك قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تكيه ها و حسينيه ها، در سر هر كوي و برزني، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را يكباره شكستند. در ستايش راستي ها و مردانگي ها نقشها زدند و حكايت كژيها و پليديها كردند. رنگ سرخي نشاندند بر تن بوم و ديوار كه گويي لخته لخته خونهاي خشكيده مظلوميتهاي از ياد رفته بود و رنگ سبزي گزيدند به پاس ياد بهار سر سبز و پر طراوت روح و انديشه راستان و آزادگاني كه در جان و دل و خيال و باور مردم قرنهاي قرن، نسل به نسل، سينه به سينه، تا به روزگارشان به يادگار مانده بود و چه جاودانه و هميشه پايدار و ماندني.
هنرمنداني عاشق و صادق آمدند، با كوله باري از محنت و تنهايي و دلتنگي، با چشماني خيس و پر گريه به دشت سرخ كربلا رفتند، به ياري آزادگان، رو سوي شاهنامه نهادند، همه يلان و پهلوانان آزاده اين مرز و بوم را به ياري طلبيدند، همرزم رستم شدند، همراز سياوش مظلوم.

مکتب سقاخانه

مکتب سقاخانه جریانی هنری بود که در دهه چهل شمسی در ایران شکل گرفت. در بهبوهه مدرانیزاسیون و درگیری‌های سنت گرایان و مدرنیته در حالی که مکتب رایج در عرصه بین‌المللی، هنر مردمی یا پاپ آرت در حال عبور و انقضای دوره خود بود، عده‌ای از هنرمندان نوآور ایرانی، مکتب جدیدی را بنیان نهادند که تأثیر شگرفی بر تحولات نقاشی امروز ایران و حتا نوآوری‌های عرصه خوشنویسی از خود باقی گذاشت، این مکتب یا جنبش هنری بعدها به‌نام مکتب سقاخانه شهرت یافت.

این هنرمندان در جستجوی تعریف دوباره‌ای از زیبایی‌های ملی و سنتی برآمدند. و یا به بیانی دیگر این هنرمندان با عشق به زوایای فرهنگ ملی و نگاهی گسترده به فرهنگ جهانی به فکر افتادند که مکتبی ملی- بین‌المللی تأسیس نمایند و حتی شاید بدون تمهیدی اولیه و به صورتی طبیعی به سوی تأسیس مکتب فوق کشانده شدند رویکرد اینان به اشیاء و عناصر بصری محیط اطراف زندگی مردم که در سقاخانه و زیارتگاه‌ها و اماکن مذهبی وجود داشت، باعث شد که از این اشیاء در فضای معاصر تعریف مجددی به‌عمل آید و در سامان‌دهی تازه و بدیعی، به‌مکتبی جدید و قابل قبول و سرشار از نوآوری تبدیل شود.
خاستگاه

گروهی از هنرمندان که در سال‌های دهه سی خورشیدی و پس از آن به دنبال شیوه‌ای موثر برای پاسخ به ایرانیزه کردن هنر مدرن بودند جست و جویی را آغاز نمودند تا عناصر و ابزاری از منابع بومی و ملی را بیابند که بتوان با استفاده از این ابزار و عناصر فرم ایرانی بسازند تا بتوان رنگ و بوی ایرانی را در کارهایشان احساس کرد. بخش عمده‌ای از این گروه، هنرجویان دانشکده هنرهای تزیینی آن زمان بودند که به واسطه تحصیل در این دانشکده امکان آشنایی و موضوع قرار دادن هنرهای تزیینی را به‌دست آورده بودند. آشنایی با هنرهای تزیینی از جمله واحدهای درسی آنها بود. از همین رو اینان زمینه‌ای مناسب داشتند تا عناصر تزیینی ملی را که ریشه در فرهنگ بومی و مذهبی داشت بجویند و به عنوان منابع کاری به کار گیرند. اما این منابع سرشار و به اصطلاح معمول و آشنا را کجا می‌توانستند بیابند. شاید تجلی‌گاه اساسی بسیاری از این عناصر هنری را بتوان سقاخانه و اماکن همگون با آن دانست


موضوعات مرتبط: مكاتب نگارگري
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]

 

نئوکلاسیسم :
این سبک در تقابل با ابتذال و انحطاط روکوکو و بهمراه کشف دو شهر پمپی و هرکولانیوم و بر اساس اصول زیبا شناختی پوسن و رافائل و به مرکزیت فرانسه ، با تأكيد بر سادگی صور و پیراستگی معنوی و خردگرایی ، مطرح گردید.
هنرمندان برجسته: بنجامین وست ، ژاک لویی داوید، دومینیگ انگر، آنلویی ژیروده ، پرودن ، رینیو، آنتونیو کانووا.

ناتورالیسم (طبیعت گرایی) :
به معنای بازنمایی جهان عینی و مادي ، با احساس گرایی و خوشایند گری و با محوریت طبیعت است.
هنرمندان برجسته : ایوان شیشکین از مطرح ترین هنرمندان این سبک است.

پوریسم (ناب گرایی):
جنبشی منشعب شده از کوبیسم، با هدف بیان همه جانبه و کلی مضامین و تأكيد بر وضوح و عینیت در بازنمایی ، با وفاداری به اصول جهان شناختی شکل و فرم.
هنرمندان برجسته: لوکوبوزیه ، اوزنفان
.

کوبیسم (حجم گرایی) :
مکتبی است که در آن ، نمایش توام زوایای دید مختلف (فضا سازی همزمانی) برای بیان کلیت مضامین وجود دارد. در صورت چنین عملکردی ، ساختار واقعی شکل شکسته شده و اشکالی انتزاعی به وجود می آیند.پیروان این مکتب با استفاده از قوانین فیزیک کوانتومیک ، سعی در القای عامل زمان دارند. پابلوپیکاسو و ژرژ براک ، سردمداران این مکتب هستند.
هنرمندان برجسته : ژرژ براک ،پابلو پیکاسو ، فرنان لژه ،خوان گری ، روبرت دلونه ، ژاک لیپ شيتس ، کنستانتین برانکوزی ، زادکین ، آرکی پنکو ، دوش ویلون.
کوبیسم به سه مرحله سزانی ، تحلیلی و تر کیبی تقسیم می گردد.

کنستراکتیویسم (ساخت گرایی) :
این جنبش در روسیه توسط ولادیمیر تاتلین، بر مبنای هنر پیکاسو و کولاژهای کوبیسمی ایجاد گردید. هنرمندان این سبک با تأكيد بر ساختار شکل و فرم ، بیان مکانیت و زمانیت فضا ، تداوم و استمرار فضای درونی با پیرامون ، درصدد ایجاد آثار هنری ، بر مبنای اصول و فنون مدرن مهندسی هستند.
هنرمندان برجسته: ولادیمیر تاتلین ، نائوم گابو ، آنتوان پوسنر ، الکساندر رودچنکو.

کنتراپستو (ایستایی تقابلی):
حالت ایستادن انسان به نحوی که بخش های مختلف بدن نسبت به هم ، کشش معکوس داشته باشند. در این وضع ، بالاتنه و پاها روی یک محور ، در خلاف جهت یکدیگرند می پیچند و در نتیجه بدن بر یک پا تکیه می کند و در کمر اندکی انحنا ایجاد می شود. اسلوب ایستایی تقابلی در سده پنجم ق.م ، در یونان ابداع شد.

امپرسیونیسم :
این جنبش، اولّین جنبش فراگیر در هنر نوین بشمار می آید و در فرانسه توسط ادواردمانه و کلودمونه ایجاد گردید ، نام این جنبش از تابلوي «امپرسیون ، طلوع آفتاب» کلود مونه اقتباس شده است. بررسی نور و رنگ وکیفیات طبیعی آن و ایجاد یک دیدگاه علمی در هنر، از مسایل مطرح در این مکتب هستند. هنرمندان امپرسیونیست از ارائه اشکال با خطوط واضح محیطی سرباز زدند، آنها به نور با نگاهی علمی مي نگریسته به مثلاً بجای قراردادن رنگ سبز ، رنگ های زرد و آبی را در کنار یکدیگر قرار می دادند. استفاده از تضاد رنگ های مکمل و حذف رنگ های سیاه و خاکستری از پرده ، از اصولی است که دراین مکتب مورد توجه قرار می گیرند.
از هنرمندان برجسته : مانه ، کلودمونه ، آنود سیسیلی ، آگوست رنوار،کامی پیسارو ، ژرژ سورا ، ادگاردگا ، پل سینیاک و اگوست رودن.

پست امپرسیونیسم :
جنبشی منشعب شده از امپرسيونيسم توسط پل سزان. مضامین و موضوعات در این مکتب به صورت صور ناب هندسی و احجام افلاطونی نمایش داده می شوند. هنرمندان پست امپرسیونیست، در آثار خود از ذرات بنیادین شکل و فرم استفاده می کردند ، با چنین عملکردی آثار ایجاد شده فاقد عمق و ژرف نمایی بودند، به همین جهت سزان برای نمایش عمق ، از تضاد رنگ های سرد و گرم (مدولاسیون رنگی) استفاده می کرد. استحکام در ساختار ترکیب بندی، صراحت شکل و فرم ، تأكيد بر بیان درونی به مدد رنگ و شکل از ویژگیهای این جنبش هنری است.
هنرمندان برجسته : پل سزان ، ونسان ونگوگ ، پل گوگن.

فوویسم :
فوویسم به معنی بهره گیری جسورانه و نا متعارف از رنگ است که در قرن بیستم در فرانسه ، توسط هنری ماتیس ، مانگن و مارکه ایجاد شد . هنرمندان این سبک با تلفیق اصول امپرسیونیسم و سمبولیسم و طراحی دقیق و با استفاده از رنگ های کریه ، پرشور ، غیر واقعی و نامتعارف و با هویتی کانستراکتیو ، آثار خود را می آفریدند.در صورتی که این رنگ های غیر منطقی از نقاشیهای این سبک حذف شود و رنگ های منطقی جایگزین آن گردد، نقاشی ناتورالیسم یا رئالیسم ایجاد می شود.
هنرمندان برجسته: هنری ماتیس ، آندره درن ، ولامینگ ، ژرژروئو ، مانگن ، مارکه . 

نئو امپرسیونیسم :
جنبشی منشعب شده از امپرسيونيسم توسط سورا وسینیاک که به اصول امپرسیونیسم وفادار بوده و هدف آنها ايجاد دیدگاه علمی تر در هنر است. هنرمندان این مکتب با استفاده از این دیدگاه علمی ، قصد نمایش ذرات بنیادین نور و رنگ را در آثار تجسمی خود داشته اند.این هنرمندان اسلوب نقطه پرداز رنگ و نقطه چین رنگ را با رنگ های اصلی و ناب و خالص استفاده می نمودند.

سمبولیسم :
سمبولیسم جنبشی است در ادبیات و هنرهای بصری ، که ریشه در رمانتیسم داشته و به نفی تجسم عینی پرداخته و مفاهیم را با نمادها ، القا می کند. این جنبش در پاریس توسط ونسان ونگوگ و پل گوگن مطرح شد. هنرمندان این جنبش واقعیت مطلق را مبتذل و ناچیز شمرده و تحت تأثير نمادگرایی مشرق زمین و با عدم باز نمایی عینی وتاکید بر ذهنیات و تفاسیر شخصی و با استفاده از رنگ های کانستراکتیو و با یک دیدگاه افراطی در رمانتیسیسم ، درصد بیان واقعیت غایی بوده اند. گوستاومورو نیز به این مکتب تعلق دارد.

فتوریسم (آینده نگری) :
اين جنبش در تقابل با رکود هنری ، در جریان جنگ جهانی اول ، در ایتالیا،توسط مارتینی ، با شعار مرگ هنر گذشته مطرح گردید. هنرمندان این سبک با تأیید و تأكيد بر تکنولوژی و ماشینیسم و با استفاده از قوانین فیزیک دینامیک و ریتم و تکرار سطوح و فرم ها ، درصدد تأكيد بر مفاهیمی چون حرکت ، سرعت و شتاب می باشند.
از هنرمندان برجسته این مکتب ، می توان به مارسل دوشان ، جینو سورینی ، روسولو ، جاکوموبالا ، امبرتوبوتچیونی و کارلو کارا اشاره کرد.

اکسپرسیونیسم:
این جنبش تحت تأثير تفکر ونسان ونگوک در فرانسه و آلمان ایجاد گردید. هنرمندان این جنبش با تحریف و کژنمایی و اغراق آمیز نمودن مضامین و موضوعات با رنگ های تند و زننده و کاربری کیفیت تضاد در صدد بیان اوج و هیجانات و احساسات ذهنی خود هستند.هنرمندان این جنبش قصد نمایش واپس گرایی و به بن بست رسیدن انسان مدرن را دارند.
هنرمندان برجسته: امیل نولده ، ادوارد مونش ، ماکس بکمان ، فرانسیس بیکن ، کته کل ویتس ، ژرژ روئو ، اگون شیله ، اسکارکوکوشکا ، لودویک کریشنر ، جیمز آنسور ، ریورا ، اگوست ماک ، فرانتس ماک ، واسیلی کاندینسکی.

فرمالیسم:
در تقابل با ذهنیت گرایی شاعرانه کنسراکتیویسم جنبشی توسط هنرمندان مطرح گردید(هنرناب) که با تأكيد بر جلوه صوری و ساختار صور هندسی بیان تفاسیر و تعابیر شخصی را داشت.
هنرمندان : رونالد بلادن ، دیوید اسمیت.

سوپرماتیسم (والا گرایی):
سوپرماتیسم سبکی متشکل از ترکیب بندی های نظام یافته انتزاعی است که توسط مالویچ در روسيه پایه گذاری شده است.هنرمندان اين سبك با استفاده از سطوح هندسی هم خانواده ، با استفاده از رنگ های ناب و خالص چون سفید و سیاه در صدد بیان احساسات محض و یا مفاهیمی چون عمق می باشند.

اکسپرسیونیسم انتزاعی:
این جنبش در امریکا مطرح گردید که به نقاشی‌های کنشی نیز معروف است. هنرمندان این سبک با عدم تأكيد بر ساختار شکل و فرم ، رنگ گذاری بر اساس حرکات بدنی و کنش روانی نقاش به طور آنی و تصادفی، درصدد بیان هیجانات و احساسات لحظه ای و آنی هستند.
هنرمندان برجسته: جکسون پالاک ، ویلهم دکونینگ و هانس هوفمان.

دادائیسم :
این جنبش در آلمان و با دیدگاهی پوچ گرا و گرایشی ضد هنری و اعتراضی، درصدد تمسخر و ریشخند تمدن وهنر معاصر و ارزش‌های مرسوم زمانه می باشد.شعار هنری این سبک «بی شکلي مطلق و نابودگری خود آفرینندگی» است. این جنبش حاصل فشارهای ناشی از جنگ جهانی اول است. عنصر تصادف در این جنبش ، نقش بسزایی دارد. تکنیک «فوتومونتاژ» توسط هنرمندان این جنبش ابداع شده است.
هنرمندان برجسته : ماکس ارنست ، رائول هوسمن ، هانس ژان آرپ، مارسال دوشان.

سورئالیسم (وهم گری) :
مهمترین جنبش ادبی و فلسفی قرن بیستم که هنرمندان سرخورده سه جنبش فتوریسم ، کوبیسم و دادائیسم ، در کافه ولترزوریخ آلمان به کوشش آندره برتون ، بیانیه آن را صادر نمودند. هنرمندان این جنبش با تایید نظریه فروید، درصدد بیان نا امیدی انسان غربی ، در بحران اجتماعی و حل تناقض رویا و واقعیت در یک ابر واقعیت هستند.
هنرمندان برجسته: سالوادوردالی ، خوان ميرو ، مارک شاگال ، رنه مارگریت ،آندره ماسون ، ماکس ارنست ، خاورز ، آلبرتو جاکومتی

فتورئالیسم :
این جنبش در آمریکا مطرح شده و به «رئالیسم اغراق آمیز» نیز معروف است.دراین جنبش با هنر عکاسی رقابت می شود. موضوع عمده این آثار، انسان می باشد. در این آثار از تکنیک هایی چون آکلریلیک روی بوم و پلی استرهای شیشه رنگی استفاده می شود.
هنرمندان برجسته: چاک کلوس ، آلفرد لزلی

ریونیسم (پرتوگرایی) :
این جنبش توسط «میخائیل لارینف» در روسیه مطرح شد که در آن هنرمندان به وسیله شعاع های رنگین نور متقاطع و موازی و کاربرد خطوط متقاطع و موازی با رنگ های درخشان ، درصدد بیان عامل زمان می باشند.

رئالیسم ( واقع گرایی ) :
رئالیسم به معنای واقعیت عینی ، بدون خوشایند گری و احساساتی گری است.این جنبش در تقابل با آرمان گرایی نئوکلاسیک ها و در جریان انقلاب صنعتی فرانسه ایجاد شد، هدف هنرمندان این جنبش ، بیان واقعیت مطلق است. از مراکز مهم رئالیسم ، می توان از روسیه نام برد.
هنرمندان برجسته : گوستاو کوربه ، فرانسوا میله ، ادوارد مانه ، فرانسیسکو گویا ، ایلیار پین و انوره دومیه .

رمانتیسیسم ( تخیل گرایی ) :
رمانتیسیسم ، مهمترین جنبش هنری و ادبی قرن 19 م است ، که در تقابل با خرد گرایی نئوکلاسیک ، در انگلستان و آلمان مطرح شد. هنرمندان این جنبش با استفاده از رنگ ها و خطوط درون نما و با هویتی خرد گریز، سعی در بیان احساسات و هیجانات خود را دارند. مهمترین مرکز تولید آثار تجسمی رمانتی سیسم ، انگلستان است.شعار هنر برای هنر، اولین بار توسط پیروان این مکتب ( و پس از آنها توسط پیروان مکتب سمبولیسم) مطرح می شود.
هنرمندان برجسته : جان کاتمن ، چارلز بانینگتون ، جان کنستابل ، ویلیام ترنر ، اوژن دلاکروا ، تئودورژریکو ، فریدریش ، گویا ، کامیل کورو ، ویلیام بلیک ، آنتوان لویی باری ، فرانسوا رود (با اثر معروف لامارسیز) ، تادتسوکاری.

انتزاعی (آبستره):
این جنبش در 1910 در روسیه توسط واسیلی کاندینسکی مطرح شد. در این جنبش هنرمندان با استفاده از عدم بازنمایی عینی و بیان تجسمی نوین خط و رنگ و با خلاصه نمودن مضامین و موضوعات ، به عناصر بنیادین چون خط ، سطح برای بیان کلیت و کلی گویی سود می جستند.
هنرمندان برجسته : واسیلی کاندینسکی ، پیت موندریان ، کوپکا ، پیکابیا ، فرنان لژه ، هنری مور ، کنستانتین برانکوزی ، هپورت ، الکساندر کالدر.

آپ آرت(هنر دیدگانی) :
این جنبش توسط «ویکتور وازارلی» مطرح گردید. هنرمندان این جنبش با استفاده از نقطه و خط و به مدد رنگ گزاری و سایه روشن کاری با استفاده از خطای باصره و توهم دید مخاطب ، درصدد القای مفاهیمی چون ریتم ، حرکت ، حجم مجازی، عمق و .....می باشند.
هنرمندان برجسته: ویکتور وازارلی ، بریژیت رایلی ، استانلی تایگر من.

پاپ آرت (هنر مردمی) :
این جنبش در دهه 50 قرن بیستم ،توسط اندی وارهول و روی لیشتن اشتاین، درانگلستان و امریکا مطرح شد. هنرمندان این جنبش با استفاده از ملزومات دور ریختنی جامعه (قوطی نوشابه ، عکس و...) در صدد بیان هر چه قوی تر سنت ها و فرهنگ های بومی و اعتقادات قبیله ای می باشند.
هنرمندان برجسته : اندی وارهول ، روی لیشتن اشتاین ، رشن برگ ، جاسپرجونز.

کانسپچو آل آرت (هنر مفهومی):
این جنبش دراواخر دهه 1960 مطرح شد. در این جنبش مفهوم مهمتر از ابزار و چگونگی اجزای است و هدف اصلی ، رسانیدن مفهوم یا ایده ای به مخاطب است .
هنرمندان برجسته: سل لویت ، داگلاس هیوبر ، جوزف کاسوت ، بروس نومان.

مینیمال آرت (هنر کمینه) :
جنبشی آغاز شده از امریکا که هدف پیروانش پژوهشی دوباره با انواع ساختارهای مدولی ، فضایی و شبکه ای ، برای توضیح مفاهیمی چون فضا ، فرم و مقیاس است و هر گونه بیان گری و توهم بصری را نفی را مردود می داند.
هنرمندان برجسته: رونالد جاد ، کارل آندره

نئوپلاستیسیسم (هنر زيبا ) :
نظریه زیبا شناختی پیت موندریان که احکامش عبارت بودند از: هنر باید کاملاً انتزاعی باشد ، از شکل های راست گوشه در وضعیت های افقی و عمودی استفاده شود و رنگ ها باید مشتمل بر فام های اولیه (سرخ ،زرد،آبی) و سیاه و سفید و خاکستری باشند.

نئواکسپرسیونیسم (هنر زشت) :
اصطلاحی که به احیای هنر اکسپرسیونیست در آلمان ، امریکا و ایتالیا در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 اشاره دارد و در مورد آثار هنرمندانی چون بازلتیس ، کی فر ، کیا ، کلمنته ، میموپالادینو و شنابل ، به کار می رود.


موضوعات مرتبط: آشنایی با سبک های مختلف نقاشی
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]

هنر مدرن چیست؟

احتمالاً درک تغییراتی که بر سر هنر، به ویژه نقاشی در طول تاریخ ایجاد شده است، کمی مشکل به نظر برسد. شاید تصور کنید هنر مدرن، در واقع فکر کردن به چیزی است که در حال حاضر ارائه شده است اما بسیاری از هنرمندان هنر مدرن، به سال ها قبل، یعنی دوره رنسانس تعلق دارند. نقاش های بسیاری در دوره رنسانس بودند که می توان به آنها لقب هنرمند مدرن داد. پس هنر مدرن فقط مربوط به دوره حاضر نیست. اصولاً این واژه را برای نشان دادن تکنیک ها و روش هایی به کار می برند که با روش های سنتی متفاوت هستند. در طول تاریخ هنرمندانی بوده اند که به سبک های رایج زمان خود علاقه چندانی نداشته اند و می خواستند روش های جدید را امتحان کنند. به همین ترتیب، سبک های جدید خلق شدند و به آنها هنر مدرن اطلاق شد.


آغاز امپرسیونیسم و مدرنیسم

شروع مدرنیسم در تاریخ هنر به سال 1867  میلادی بر می گردد. این تاریخ، زمانی است که نقاشی «طلوع آفتاب» توسط کلود مونه ترسیم شد. این سبک از هنر مدت 20 سال مورد مطالعه قرار گرفت. هنرمندان این سبک از این که می توانستند با عنصر نور و نورپردازی های مناسب، مناظر و صحنه های زیبایی خلق کنند بسیار خرسند بودند. این هنر در سال 1873 میلادی توسط  تابلوی مدرن المپیای پُل سزان دنبال شد. المپیا نمونه بارز مدرنیسم، رئالیسم و ناتورالیسم است.


هنر انتزاعی

در اوایل سال 1900 میلادی، علاقه به هنرهای آبستره و انتزاعی بسیار زیاد شده بود. از جمله هنرمندان این سبک می توان به پیکاسو و میرو اشاره کرد. آنها با کمک اشکال مختلف هندسی و رنگ ها، تصاویر خلاقانه و چشم نوازی خلق می کردند.

سبک های کوبیسم و سورئالیسم را نیز می توان به نوعی بازتاب هنر آبستره دانست.  همچنین می توان هنر انتزاعی را آغازگر سبکی جدید در نقاشی دانست که با خطوط عمیق ترسیم می شوند. این سبک، به هنرمندان اجازه می دهد تا تفکرات درونی خود را به هر طریقی که مایل هستند، روی بوم پیاده کنند.

قرن بیستم میلادی

بعد از جنگ جهانی دوم، حدود 50 سبک مختلف هنری به وجود آمده است. یکی از  مهم ترین آنها، سبک قرن 21 معاصر بود. برخی معتقدند این سبک در نتیجه تغییرات مکانی که در سال 1950 میلادی رخداد، به وجود آمده است. این تغییرات شامل تغییر مرکز هنرها و نمایشگاه های هنری از پاریس به نیویورک بود. این مسئله باعث به وجود آمدن شکل جدیدی از نقاشی شد. از جمله آن می توان به هنرهای انتزاعی اشاره کرد که این روزها طرفداران بسیاری دارد. نشان دادن احساس و حرکت در نقاشی ها، چیزی بود که در هنر مدرن مورد استفاده قرار گرفت.

در هنر مدرن، هنرمند خود را به خط و شکل های ثابت و واقعی محدود نمی کند و هرآنچه در نظر زیبا و خلاقانه است ترسیم می کند.

قرن 21 – قرن معاصر

هنری که در قرن حاضر شاهد آن هستیم، هنری نیست که صد سال پیش وجود داشته است. البته این روندِ معمول زندگی است و با گذشت زمان، همه چیز تغییر می کند. هنر نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما هنرهای امروز سال ها پیش نبودند. امروزه برخی از هرمندان قاعده اصلی نقاشی همچون خط و شکل یا استفاده از قلم مو را کنار گذاشته اند و با ابزار و سبک های مختلف آثار زیبایی خلق می کنند. هنرهای این دوره از قرن 21 را هنر معاصر می گویند.

دیجیتالیسم و فناوری تأثیر بسیار شگرفی در پیشرفت هنر معاصر داشته اند. به طور مثال، دیجیتال آرت از جمله هنرهایی است که به قرن معاصر تعلق دارد،هنری که در این دوره متولد شده و در همین دوره نیز رشد کرده است.


موضوعات مرتبط: هنر مدرن چیست؟
[ ] [ ] [ فرشته زیبایی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

گور